تبليغاتX
نی نی بزرگ


نی نی بزرگ

...یه نی نی که زود بزرگ شده...

بی شکوه و غریب و رهگذرند
یادهای دگر ، چو برق و چو باد
یاد تو پرشکوه و جاوید است
و آشنای قدیم دل ، اما
ای دریغ ! ای دریغ ! ای فریاد
با دل من چه می تواند کرد
یادت ؟ ای یاد من ز دل برده
من گرفتم لطیف ،‌ چون شبنم
هم درخشان و پاک ، چون باران
چه کنند این دو ، ای بهشت جوان
با یکی برگ پیر و پژمرده ؟


هی فلانی
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که زندگی را
جز برای او و جز با او نمی خواهی    . . . .


.... گشته در رویش نگاهم محو

مانده در چشمم نگاهش مات

باز هم او را توانم دید ؟!

آه ! کی دیگر ، کجا ، هیهات ...


قاصدک هان چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی اما اما

گرد بام و بر من

بی ثمر می گردی . . .

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیّار دیاری

برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قادصک

در دلم من

همه کورند و کرند . . .

 

دست بر دار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو ، فریب !

 

قاصدک

هان ... ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد . . .

با توام آی کجا رفتی ، آی !

راستی آیا جایی خبری هست هنوز

مانده خاکستر گرمی جایی

در اجاقی ــ طمع شعله نمی بندم ــ

خردک شرری هست هنوز ؟

 

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند . . . .


همه گویند که تو عاشق اویی

گرچه دانم همه کس عاشق اویند

لیک می ترسم ، یا رب !

نکند راست بگویند . . .

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط بهی| |


Design By : Night Skin