نی نی بزرگ
...یه نی نی که زود بزرگ شده...
بی شکوه و غریب و رهگذرند
هی فلانی
.... گشته در رویش نگاهم محو مانده در چشمم نگاهش مات باز هم او را توانم دید ؟! آه ! کی دیگر ، کجا ، هیهات ...
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی اما اما گرد بام و بر من بی ثمر می گردی . . . انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیّار دیاری برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قادصک در دلم من همه کورند و کرند . . . دست بر دار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو ، فریب ! قاصدک هان ... ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد . . . با توام آی کجا رفتی ، آی ! راستی آیا جایی خبری هست هنوز مانده خاکستر گرمی جایی در اجاقی ــ طمع شعله نمی بندم ــ خردک شرری هست هنوز ؟ قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند . . . .
همه گویند که تو عاشق اویی گرچه دانم همه کس عاشق اویند لیک می ترسم ، یا رب ! نکند راست بگویند . . .
یادهای دگر ، چو برق و چو باد
یاد تو پرشکوه و جاوید است
و آشنای قدیم دل ، اما
ای دریغ ! ای دریغ ! ای فریاد
با دل من چه می تواند کرد
یادت ؟ ای یاد من ز دل برده
من گرفتم لطیف ، چون شبنم
هم درخشان و پاک ، چون باران
چه کنند این دو ، ای بهشت جوان
با یکی برگ پیر و پژمرده ؟
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که زندگی را
جز برای او و جز با او نمی خواهی . . . .
| Design By : Night Skin |


